ترس از مهاجرت میتواند غریزه قوی «ترس از ناشناخته» را در ما فعال کند. یک اتاق تاریک را تصور کنید؛ چه چیزی باعث میشد در کودکی از آن بترسیم؟ ما میترسیدیم چون «نمیدانستیم» چه چیزی در انتظار ماست. به محض روشن شدن لامپ و دیدن وسایل اتاق، ترس هم میرفت. شاید در بزرگسالی از تاریکی اتاقهای خانه نترسیم اما، «ترس از ناشناخته» همیشه با ما خواهد ماند.
ریشههای تکاملیاش بماند که چرا این ترس لازم و ضروری است. آنچه که لازم است بدانیم این است که ترس از ناشناخته، پادزهری به اسم آگاهی و شناخت دارد.
حالا مهاجرت به یک کشور جدید، یک اتاق تاریک جدید است که، شاید حتی بیشتر از یک لامپ برای روشن شدن نیاز دارد. بعضی از آنها را قبل از رفتن میتوانیم روشن کنیم، بعضیها را هم نه.
در این مقاله به ترس از مهاجرت میپردازیم. اینکه چطور میشود با آن کنار آمد و اصلا چقدر قابل کنترل است.
ترس از مهاجرت چه دلایلی دارد؟
همانطور که اشاره شد بخش مهمی از این ترس، ریشه در ناآگاهی ما نسبت به آنچه که در انتظارماست برمیگردد. بخشی از آن به عدم اعتماد ما نسبت تواناییهایمان مربوط است (مثل ترس مستقل شدن از خانواده) و بخشی دیگر هم مربوط به عدم ارتباط موثر ما با خودمان است (مثل ترس از تنهایی).
نهایتا بخشی دیگر هم به بینشهای اشتباه ما نه در مورد مهاجرت، بلکه نسبت به زندگی برمیگردد. در ادامه با مرور ترسهای رایج از مهاجرت، به راحتی خواهید توانست ارتباط آنها را به یکی از این ۴ دسته را پیدا کنید.
۶ ترس رایج از مهاجرت
اما ۶ ترسی کهها ترس از بیشتر آدمها در مورد مهاجرت میشنویم را با هم مرور کنیم. ممکن است ماهم به صورت نیمه خودآگاه یا حتی ناخودآگاه این ترسها را داشته باشیم، اما وقتی آن را در جایی میخوانیم یا از زبان فرد دیگری میشنویم، به آن آگاه شویم. بعدش متوجه میشویم که در ترس از مهاجرت تنها نیستیم.
۱.ترس از پشیمانی پس از مهاجرت: نکند بعد از مهاجرت پشیمان شوم
کاملا احتمال دارد که ازمهاجرت کردن پشیمان شویم؛ همچنین کاملا ممکن است از مهاجرت نکردن پشیمان شویم.
واقعیت است که پشیمانی هم مثل ترس از ناشناختهها، جزئی جدایی ناپذیر از زندگی است. ترسی که اگر به آن میدان دهیم، نه فقط در مورد تصمیم به مهاجرت، بلکه در مورد هر تصمیم دیگری عقب خواهیم نشست.
اما میشود احتمال آن را کم کرد. بررسی اینکه آمادگی مهاجرت داریم یا نه، هدف از مهاجرت چیست و آیا اصلا مهاجرت به درد ما میخورد یا نه، همان اقدامات پیشگیرانه برای کم کردن احتمال پشیمانی است؛ اما باید بدانیم با وجود تمام تدابیر، هیچ وقت این احتمال در مورد تصمیمات زندگی صفر نخواهد شد.
۲. شاید من اصلا آدم مهاجرت نباشم
هر بهانهای برای خودشناسی بیشتر را باید روی هوا زد. اینکه بفهمیم آدم چه چیزی هستیم یا نیستیم، وابستگی زیادی به این دارد که چقدر خودمان را میشناسیم. ارزشهای ما چیست و اصلا از زندگی چه میخواهیم. این «شاید» را باید تبدیل جملهای قاطعانهتر کنیم.
خوب است بدانید که تحقیقات نشان داده، تابآوری ما در مقابل مشکلات مهاجرت، ارتباط زیادی با هدفگذاری ما دارد. هدفی که میتواند به ما انگیزه دهد تا اگر هم آدم مهاجرت نیستیم، بشویم!
۳. آیا میتوانم شغل مناسبی پیدا کنم؟
ترس از سرنوشت شغلی پس از مهاجرت، یکی از موضوعات پرتکرار در جلسات کوچینگ است. ما رزومه و اعتباری ساختهایم که حالا باید ببینیم در بازارکار کشور جدید چقدر قابلیت مانور دادن دارد. برای اینکه انتخاب مسیر شغلی جدید هم شبیه یک تونل تاریک به نظر نرسد. کوچینگ مسیر شغلی به ما کمک خواهد که زمینهسازیهای مورد نیاز برای ورود به بازارکار جهانی را قبل از رفتن انجام دهیم.
برای آشنایی بیشتر با جلسات کوچینگ، پیشنهاد میکنیم مقاله زیر را بخوانید:
کوچینگ چیست و چرا به آن نیاز داریم؟
۴. ترس از تنهایی پس از مهاجرت: نکند برای همیشه تنها بمانم
این هم ترس بهجایی است. به همین دلیل است که یکی از آمادگیهای ضروری برای مهاجرت، آشتی با تنهایی است. به احتمال زیاد تا مدتی احساس تنهایی خواهیم کرد تا با جامعه جدید خو بگیریم. اگر فکر میکنیم وسع روانی مواجهه با این دوره را نداریم، دانستن اینکه تنهایی یک بن بست همیشگی نیست و راهکارهایی هم دارد، میتواند ترس ما را کم کند.
۵. ترس از شکست در مهاجرت: اگر برگردم یک عمر باید جواب اطرافیان را بدهم
تعداد کسانی که مهاجرت معکوس داشتهاند کم نیست. کسانی که بعد از تجربه زندگی در کشوری دیگر به کشور خودشان بازگشتهاند، اما پختهتر و مصممتر در مورد اینکه چه میخواهند.
ترس از شکست یکی از آن ترسهای رایج در مورد مهاجرت است که ممکن است سراغ ما بیاید. اما فارغ از اینکه در صورت برگشتن، اطرافیان در مورد ما چه فکر میکنند، مهمترین چیز این است که خودمان در مورد خودمان چه فکر خواهیم کرد. اگر تصمیم بگیریم برگردیم یعنی شکست خوردهایم؟
اگر در صورت برگشتن خودمان را مستحق سرزنش بدانیم،حرفهای دیگران را به خودمان خواهیم گرفت. اگر به این فکر کنیم مهاجرت کردن و برگشتن، حتی جسارتی مضاعف میطلبد و از این بابت خودمان را سرزنش نکنیم، قضاوت دیگران برایمان مهم نخواهد بود.
۶. میتوانم بدون وجود خانواده خودم را جمع و جور کنم؟
کساننی که تجربه استقلال از خانواده در کشور خودشان را دارند، احتمالا کمتر این ترس را تجربه خواهند کرد. اگر توانسته باشیم در کشور خودمان به تنهایی گلیم خودمان را از آب بیرون کشیده باشیم، میدانیم که در کشوری دیگر، اگرچه سختتر، اما از پس آن بر خواهیم آمد.
در مورد کسانی که تجربه استقلا را نداشتهاند، برای غلبه به این ترس باید مهارتهای خود را گسترش دهند تا بتوانند جسارت قرارگیری در موقعیتی جدا از خانواده در کشوری دیگر را پیدا کنند.
خوب است به خودمان یاد آور شویم این مسیر با تمام سختیهایش، یکی از بلوغهای ضروری زندگی، یعنی استقلال را به ما خواهد داد.
چگونه بر ترس از مهاجرت غلبه کنیم؟
اما چطور باید بر ترس از مهاجرت چیره شد؟ اصلا راه حلی دارد؟ باید تسلیم آن شویم یا بشناسیمش و با آن مواجه شویم؟ در ادامه به چند راهکار اشاره میکنیم که نه تنها برای ترس از مهاجرت، بلکه برای ترس از هر تصمیم مهم دیگری در زندگی، راهگشا خواهد بود.
۱. بدانیم که ترس از مهاجرت طبیعی است
روی فعل «کنار آمدن» در ابتدای متن آوردیم دوباره تاکید میکنیم. چرا نگفتیم:«از بین بردن؟».
چون اگر ترس از مهاجرت وجود نداشته باشد، باید نگران سلامت روانمان شویم نه زمانی که وجود دارد. ترس از هر تغییر جدید در زندگی، یکی از تنظیمات تعبیه شده در ژن ماست و جزئی از غریزه بقاست.
خیلی وقتها این ترسها، گاهی ما را به سمت آگاهی و دانش بیشتر از یک مقوله سوق میدهند و این یعنی رشد. گاهی هم برعکس ممکن است اگر به آن آگاه نباشیم، جلوی رشد ما را بگیرند.
۲. اطلاعات و آگاهی خود از مهاجرت را بالا ببریم
همانطور که گفتیم، ترس از مهاجرت طبیعی است. چیزی که اهمیت دارد این است که تصمیم به مهاجرت، تحت تاثیر آن قرار نگیرد. بهتر از دلیل تصمیم به رفتن یا تصمیم به ماندن، آگاهی و شناخت از مزایا و معایب هر دو موقعیت باشد.
اگر آمادگی برای مهاجرت را در خودمان ایجاد کنیم و بدانیم که چطور باید این کار را کرد، میتوانی در عین ترسیدن، قدم برداریم. همان تعریف معروف از شجاعت: بترس اما قدم بردار!
۳. برای مهاجرت تصمیمی قاطع بگیریم
ما زمان بینهایتی برای تصمیمگیری نداریم. خیلی از ما بدون اینکه حواسمان به این واقعیت باشد، به خاطر ترسهایمان مدام تصمیم به مهاجرت را به تعویق میاندازیم. ما نه قاطعانه آن را رد میکنیم و نه میپذیریم. زندگی کردن در تردید و نوعی حس معلق بودن از این بیتصمیمی، میتواند حس رضایت را از ما بگیرد.
وقتی تمام مزایا و معایب مهاجرت را بررسی کردیم،آمادگیهای خود را سنجیدیم و هدفگذاریهایمان را شفاف کردیم، قاطعانه تصمیم بگیریم و پای آن بمانیم. چه برای رفتن، چه برای ماندن، میدان بازی برای جنگیدن و ساختن زندگی را مشخص کنیم.
۴. با کسانی که تجربه مهاجرت داشتهاند، صحبت کنیم
قرار گرفتن در معرض تجربیات واقعی کسانی که مهاجرت کردهاند کمک میکند تا خودمان را بسنجیم؛ طبیعتا منظورمان عکسهای خوش آب و رنگ در اینستاگرام نیست. منظورمان روایتهایی واقعیتر است.
با کمی جستجو در اینترنت ویدیوهای مفیدی پیدا میکنید که افراد از سختیها و مشکلات مهاجرت در کنار خوبیهایش صحبت کردهاند. آن هم با روایت تجربههای شخصیشان.
۵. کمک گرفتن از کوچینگ
کمک گرفتن از یک کوچ یکی از راههایی است که میتواند به قدمهای ما برای مواجهه با ترسهایمان سرعت بدهد. همه ما میدانیم بخش مهمی از ترسهای مهاجرت، مثل ترس از تنهایی یا ترس قطع وابستگی از خانواده جلوی بلوغ روانی و استقلال شخصیتی ما را میگیرد.
مواجهه با این ترسها چه منجر به مهاجرت بشود چه نشود، از ما انسان خوشحالتری خواهد ساخت. آدمی که تکلیفش با خودش و زندگیاش مشخصتر است. همه اینها با همراهی یک کوچ آسانتر خواهد بود.
از طریق فرم زیر میتوانید یک جلسه کوچینگ رایگان مهمان ما باشید:

من امیرحسین بزرگ کیان کوچ مورد تایید فدراسیون بینالمللی کوچینگ هستم.
برای ثبت نام در یک جلسه کوچینگ رایگان، فرم زیر را پر کنید
۶. با افرادی که مانند ما قصد مهاجرت دارند، ارتباط بگیریم
متاسفانه یا خوشبختانه، دیگر پیدا کردن افرادی که مثل ما بین ماندن و رفتن مردد هستند سخت نیست. گاهی در گفت و گو با افرادی که دغدغههایی مشابه با ما دارند گرههایی باز میشود که باعث میشود قوت قلب پیدا کنیم و ترسمان کم شود. مهمتر از همه اینکه در خواهیم یافت، اصولا مهاجرت بدون ترس نمیشود. برای بعضی کمتر و برای بعضی بیشتر.
۷. برای مدتی با کسانی که تصمیم به ماندن دارند ارتباط خود را کمرنگ کنیم
ما در حال بررسی شرایط رفتن، بررسی آمادگی خودمان، مواجهه با ترسهایمان از مهاجرت و هزارویک فکر مربوط به آن هستیم. حال و هوای ذهنی ما در این مقطع از زندگی، با کسانی که در این مرحله نیستند فرق دارد و ممکن است جلوی تمرکز ما را درباره موضوع بگیرد. پس تا زمانی که تکلیفمان با خودمان در مورد تصمیم به مهاجرت مشخص نشده، بد نیست مدتی ارتباطمان را با کسانی که در این فضای فکری قرار ندارند کم کنیم.
۸. دلایل خود برای مهاجرت را بنویسیم
ما به روی کاغذ آوردن دلایلمان نیاز داریم چون ممکن است گاهی اوقات آنقدر مظطرب شویم که آن دلایل را فراموش کنیم و برگردیم سر خانه اول. شاید حتی پس از مهاجرت هم نیاز داشته باشیم آن را مدتی جلوی چشم داشته باشیم تا هر وقت با مشکلات مهاجرت مواجه شدیم، به خودمان یاد آور شویم که ما دلایل محکمی برای این تصمیم داشتهایم و حالا داریم هزینه آن دلایل را میپردازیم.
دو ستون بسازیم شامل: دلایل رفتن، دلایل نرفتن. آن وقت میتوانیم بسنجیم که وزن کدام ستون سنگینی میکند.
۹. پشیمانی را به عنوان یک احساس ناگزیر بپذیری
به خاطر داشته باشیم که پس از تصمیمات بزرگ و مهم، احساس پشیمانی گاه به سراغ ما میآید. در واقع چه کسانی که مهاجرت کردهاند و چه کسانی که در ایران ماندهاند، گاه خود را در دنیای موازی تصور میکنند و از تصمیم خود احساس پشیمانی میکنند. اما همانطور که میبینید ما داریم از یک احساس صحبت میکنیم. احساس پشیمانی. پشیمانی نیز به مانند بسیاری احساسات دیگر مقطعی و گذراست. در چنین مواقعی مرور نوشتههایی که در مورد ۸ به آن اشاره کردیم به ما کمک میکند تصمیم خود را واقعبینانه ارزیابی کنیم.
۱۰. خوشبختی به معنی داشتن همه چیز با هم نیست
اینکه از زندگی خود حس رضایت داشته باشیم یا نه، تا حد زیادی به بینش ما از تعریف خوشبختی برمیگردد. واقعیت این است که تصویر منسجمی از خوشبختی وجود ندارد و ما همیشه برای اضافه کردن چیزهای جدید به زندگیمان، ناگزیر از کم کردن یا دست شستن از چیزهای دیگر هستیم.
موضوعی که در مورد مهاجرت هم مصداق دارد. ما نمیتوانیم همزمان هر دو گزینه را با هم داشته باشیم. بنابراین کسانی که در نهایت یک گزینه را انتخاب میکنند و از گزینه دیگر دست میکشند، فارغ از نتایجی که در زندگی شان حاصل میشود، احساس رضایت را تجربه خواهند کرد.







